شفای روح


پیشینه ریکی 
اگر خواهان شفای جسم هستید باید نخست ذهن را شفا بخشید. 
همواره در طول تاریخ، شیوه های معینی برای انتقال انرژی جهانی وجود داشته است. در هزاران سال پیش تبتی ها درک عمیقی از این شیوه ها داشتند و از این علم برای شفای بدن و هماهنگی و هدایت روحشان استفاده می کردند؛ بعدها این علم در هند، ژاپن، مصر، یونان و روم گسترش یافت. 
البته این روش ها فقط در دسترس تعداد کمی از علمای روحانی و راهبران معنوی قرار می گرفت. آن ها هم دانسته هایشان را به شاگردان خود منتقل می کردند. 
بشر پس از پژوهشهای فراوان، با شکلهای متفاوتی از این علم درونی رو به رو شد. اما تعبیر درستی ازآن نداشت تا این که در اواخر قرن نوزدهم دکتر میکائو اوسویی با مطالعه «سوتراهای بودایی» به زبان سانسکریت به این راز دست یافت. بدین ترتیب که روزی یکی از شاگردان اوسویی از او پرسید: « آیا به کتاب مقدس اعتقاد دارید؟» او جواب داد: « بله اعتقاد دارم» شاگرد گفت: « پس معجزه عیسی مسیح را تکرار کنید زیرا خود عیسی مسیح می گوید: همه شما نیز مانند من قادر به شفا خواهید بود.» از آنجا که دکتر اوسویی قادر به این کار نبود فورا از شغلش که مدیریت یک مدرسه پسرانه مسیحی در توکیو بود استعفا کرد و تصمیم گرفت به کشورهای مسیحی غربی سفر کند و معجزات عیسی مسیح را فرا گیرد و اثبات عینی اعتقادات خود را ارائه دهد. 
ولی پس از تحقیق عمیق در این رابطه بر او مسلم شد که قادر به یادگیری این معجزات نیست. از این رو به تحقیق آثار مذاهب بزرگ مشغول شد و فهمید بودا و پیروانش درمانهایی را از قدیم انجام می دهند. پس از هفت سال از امریکا به کیوتو برگشت تا در زمینه «سوتراهای بودایی» مطالعه کند. او به معابد و صومعه های زیادی رفت و با راهبان زیادی در رابطه با درمان صحبت کرد همه آنها این درمانها را قبول داشتند ولی اعتقاد بر این بود که در باب درمان، سکوت شده و از این علم فقط در سلامت روح استفاده می شود. 
اوسویی سال های زیادی را به دعوت راهب بزرگ در صومعه او زندگی کرد و شروع به مطالعه آثار به زبان ژاپنی کرد و سپس برای اینکه بتواند آثار را به زبان اصلی (چینی) مطالعه کند زبان چینی را فرا گرفت و شروع به خواندن سوتراهای بودایی نمود. ولی به هیچ چیز دست نیافت. چون این علم از هند آغاز شده بود، شروع به آموختن زبان سانسکریت کرد و در این زبان به مقام استادی رسید و در این زمان آن چیزی را که می خواست یافت. حال رموز درمان متعلق به او بود ولی نمی دانست چگونه از آنها استفاده کند از این رو تصمیم گرفت برای سه هفته به کوهی که در چند مایلی کیوتو بود برود و از راهب بزرگ خواست اگر تا بعد از 21 روز بازنگشت روز بیست و دوم راهبان را برای جمع آوری استخوانهایش به کوه بفرستد. 
او در کوه شروع به مراقبه کرد و روزه 21 روزه خود را که فقط باید آب می نوشید آغاز کرد و برای اینکه روزها را دنبال کند 21 سنگ در کنار خود گذاشت و با رسیدن هر شب یک سنگ را از خود دور می کرد تا اینکه فقط یک سنگ باقی ماند. در آخرین روز در تاریکی برای دیدن طلوع خورشید نشست و چشم به آسمان دوخت آنگاه از دور نور غریبی را در آسمان دید. نور، روشن و روشن تر می شد و به سرعت به سوی او می آمد، اول از فکر اصابت نور با خودش به فکر گریختن افتاد ولی بعد بی حرکت ایستاد و تصمیم گرفت این تجربه را امتحان کند. نور، با سرعت با پیشانی او اصابت کرد و او بیهوش شد ولی متوجه رنگهای زیبایی به رنگهای رنگین کمان، نور سفیدی که همواره آنها را دنبال می کرد شد و سپس حبابهایی را دید که در میان آنها نمادهای ریکی بودند و هر کدام که درمقابل دیدگانش قرار می گرفتند دستورالعمل استفاده از آنها داده می شد و از این طریق دکتر اوسویی معنای نمادها و طریقه استفاده از آنها را آموخت. 
حال می دانست آنچه که به دنبالش بوده،‌«انرژی حیاتی کیهانی»‌است و آن را « ریکی » نامید و بدین ترتیب سیستم اوسویی برای درمان طبیعی شکل گرفت. 
او هنگام پایین آمدن از کوه پایش به سنگی برخورد کرد و آسیب دید، اما با استفاده از نماد لازم پایش را در دست گرفت و بعد از دقایقی تمام ناراحتی او رفع شد. در پایین کوه در رستوران کوچکی تقاضای صبحانه کرد. در مدت توقف در رستوران کوچک متوجه دختر صاحب رستوران شد که از درد دندان می نالید، دستش را روی صورت دختر گذاشت و درد او را هم آرام کرد. این اولین تجربه های درمانگری ریکی برای دکتر اوسویی بود. او بعدها به محلات فقیرنشین رفت و به معالجه دردمندان و بیماران پرداخت و تعدادی از آن جوانان فقیر را به صومعه نزد راهبان فرستاد تا مهارتهایی را بیاموزند و روزی خود را به دست آورند. 
پس از سالها در کنار خود چهره های آشنایی دید و پس از پرس و جو فهمید آنها جوانانی هستند که به صومعه فرستاده ولی آنها معتقد بودند که به دست آوردن روزی از طریق کار بسیار دشوارتر از گدایی است و همین باعث شد که دکتر اوسویی متوجه شود که جسم فیزیکی فقیران را درمان کرده اما به سلامت روحی آنها توجهی نکرده است و درست در همین زمان 5 اصل روحی ریکی را چنین عنوان کرد: 
فقط برای امروز خشمگین مباش 
فقط برای امروز نگرا ن مباش 
فقط برای امروز ، شکرگزار باش 
فقط برای امروز سخت کوش باش 
فقط برای امروز با همه ی موجودات مهربان باش 
و سپس تصمیم گرفت بعد از این هرگز به کسی که قدر شناس نیست ریکی ندهد. 
سپس سفرهای خود را در سراسر ژاپن آغاز کرد و ریکی را به دیگران آموخت و دانشجویان زیادی پیدا کرد 


اواسط سال 1920 میلادی، دکتر «‌چی جیرو هایاشی» 47 ساله تحت تعلیم دکتر اوسویی به مقام استادی رسید و بعد از وفات دکتر اوسویی به آموزش و درمان در کلینیک خود در توکیو پرداخت. 

اما بعدها ، خانم هاوایو تاکاتا جانشین دکتر هایاشی شد . سال 1900 ، او جزیره هاوایی از پدر و مادری ژاپنی ، که تبعه آمریکا بودند . به دنیا آمد . پس از آنکه با دو بچه‌ی کوچک بیوه شد ، نیروی جسمی و روحی او کاملا تحلیل رفت . در سال 1935 ، زندگی او را به سوی ریکی سوق داد . در آن زمان ، از چند بیماری جدی رنج می برد ، تا اینکه ندایی درون او را به ژاپن هدایت کرد ، تا شفایش را در آنجا جستجو کند . 
با ورود به ژاپن ، در شرف جراحی بود ، که همان صدا دوباره ندا داد ، نیازی به جراحی نیست . او از پزشک خود درباره ی دیگر شیوه های درمان سئوال کرد و آن پزشک کلینیک ریکی دکتر هایاشی را به او توصیه کرد . هنگامی که هاوایو به آنجا رفت ، روزانه دو درمانگر به او انرژی می دادند . پس از چند ماه ، سلامتش را کاملا بازیافت . 
پس از بهبود ،هاوایو شاگرد دکتر هایاشی شد . سپس در 1938 ، با دخترانش به هاوایی بازگشت . حالا او دیگر یک معلم بود . در 1941 ، پس از مرگ دکتر هایاشی ، هاوایو جانشین وی شد . در آنجا سالها به زندگی و درمان پرداخت . در هفتاد سالگی ، خود شروع به تعلیم معلمین ریکی کرد . در 11 دسامبر 1980 ، هاوایو با پرورش 22 معلم ریکی در آمریکا و کانادا ، جهان را ترک گفت. 
مدت کوتاهی پس از مرگ هاوایو تاکاتا ، چند تن از معلمان ریکی جامعه آمریکایی ریکی را در آگوست 1980 ، جهت سازماندهی و هماهنگی در انتقال دانش ریکی ، بنیان گذاردند . 
امروزه ، ریکی توسط دو سازمان عرضه می شود ، که موفقیت چشمگیری بدست آورده اند و هر دو در آمریکا پایه گذاری شده اند . یکی از آنها (( جامعه بین اللملی ریکی در آمریکاست )) ( A.I.R.A ) که هم اکنون T.R.T.A ) ) خوانده می شود و دیگری (( پیمان ریکی )) است . 
پیمان ریکی در 1981 ، توسط فیلیس لی فیوروموتو ، نوه‌ی هاوایو تاکاتا و گروهی متشکل از بیست و یک معلم ریکی ، در شکل یک (( بنیاد آزاد )) بنیان گذاری شده است. (( پیمان آزاد )) از 1981 ، در آمریکا بعنوان موسسه ای غیر انتفاعی ، به ریاست فیوروموتو اداره میشود . از آغاز سال 1987 ، حدود صد معلم ریکی ، که برخی از آنها در اورپا زندگی می کنند ، به عضویت این پیمان در آمده اند . غالب استادانی که هاوایو تاکاتا آنها را تعلیم داده ، متعلق به این سازمان اند . پیمان ریکی برخوردی معنوی با گسترش ریکی دارد و حافظ تعالیم سنتی است . این پیمان معتقد است که حقیقت ، خود راه خود را در قلب آنانی می یابد ، که بر آن گشوده اند و آماده دریافت آن هستند . از این رو ، آنها به ندرت تبلیغ می کنند . 
جامعه بین المللی ریکی در آمریکا( A.I.R.A ) توسط دکتر باربارا وبرری در 1982 تاسیس شد . دکتر ری نیز از دست پروردگان هاوایو تاکاتا است . او که ریاست این جامعه را بر عهده دارد ، این دانش را تا حد استادی به دیگران منتقل می کند . ( A.I.R.A ) توجه زیادی به جنبه های علمی ریکی کرده است و به سبب تلاشهایی در جهت سازماندهی مطلوب تبلیغات ، در حد وسیعی شناخته شده است . این موسس مرکز اسناد ریکی تاسیس نموده و به تشکیل نشستها ، کنفرانسها و اجرای نمایشهایی می پردازد و در برنامه‌های اجتماعی فعال است . این جامعه معلمین ریکی را نیز تعلیم میدهد . 
منبع : اشراق – ریکی و آموزش جادوگری

روح



کلمه ی اثبر نزد ستاره شناسان قدیم.فلک نهم است و نزد دانشمندان طبیعی ماده ای است بدون وزن که از تمام اجسام و مداد می گذرد و امتداد صوت و گرما به وسیله موج های آن صورت میگیره.این کلمه یونانی است 
ماده ی اثیری ماده ای لطبف و بی وزن و سبک است که در جسد مثالی ارواح وجود دارد و به آن 
(تلی پلاسم) میگویند.(البته اکر تعبیر به مواد.راحع به جسد مثالی ارواح صحیح باشد) 
باید گفت خود روح ذاتا موجودی مجرد و غیر مادی است و این ماده اثیری نمی تواند از ذات و لکن روح در بدن مثالی خود قرار داد و این ماده میتوانددر این بدن لطیف اثیری وجود داشته باشد البته ماده آن با ماده طبیعی تفاوت دارد 
علمای روحی تا اونجایی که میدونم میگن:ارواح برای تولید صدا و بر قراری ارتباط با زمینی ها به دو ماده نیاز دارند:یکی ماده ((اکتوپلاسم)) و یکی دیگر ((ماده اثیری))است که در ارواح هست و ارواح با مخلوط نمودن این ماده ابزار تکلم درست کرده و با زنده ها ارتباط بر قرار میکنند 
همچنین علمای روحی میکویند تا موقعی که ماده اکتوپلاسم با آن ماده اثیری مخلوط نشود هیچ فایده ای ندارد و ماده اکتوپلاسم به تنهایی در تجسد اعضای صوتی و سایر اعضای بدن ارواح کافی نیست علمای علم روحی نتوانسته اند از کیفیت ترکیب ماده اثیری (که در حقیقت یک ترکیب شیمیایی است و توسط روح  صورت میگیرد)آگاهی پیدا کنند. 

فلا ماریون روح شناس معروف درباره روح خلاصه تحقیقات خود را به شرح زیر بیان داشته است :



1- روح مانند موجود واقعی وجود دارد و مستقل از بدن است.
2- دارای قوائی است که هنوز علم آنرا نشناخته است روح می بیند می شنود فکر می کند و با دنیای خاکی در تماس است اگر فکر کنیم هیچ احساسی ندارد اشتباه است.
3- روح انسان دارای قدرت و اثرات فیزیکی است .
4- روح از فاصله دور و بدون مداخله از طریق تله پاتیک می تواند عمل کند.
5- در طبیعت یک عامل روانی فعال و عامل وجود دارد که ماهیت آن بر ما پوشیده است. 
6- روح بعد از ارکانیزم فیزیکی باقی می ماند و می تواند بعد از مرگ دوباره ظاهر کرد و به عقیده فلا ماریون روح انسان از مواد نا مرئی غیر قابل لمس که چشمان ما نمی بیند و دستهای ما لمس نمی کند تشکیل می شود.

روح دارای نیروئی است که می تواند بوسیله امواج اثری روی اشیاء با فاصله اثربگذارد. روح یا ماده اصلی حیات موجب به وجود آمدن زندگی در کلیه موجودات عالم هستی می گردد. روح از عنصری بسیار نرم و لطیف تشکیل یافته است که این عنصر از عناصرتشکیل دهنده جسم اثیری بمراتب لطیف تر می باشد و در اصل باعث بوجود آمدن جوهر ذات در انسان می شود ودر موجودات بشراین تنها عنصری است که بدوا ازذات وجود الهی سر چشمه گرفته و موجب حیات در کلیه جانداران عالم هستی می گردد. پس از مرگ جسم مادی تبدیل به ماده نخواهد شد مرکز حیات و زندگانی دائم روح در تن پوش یا جسم اثیری بشر قرار دارد و تا آخر عمر جسمی افراد در آن باقی خواهد ماند و طی شرایطی به زندگانی مشترک خود با ماده ادامه میدهد. این زندگانی برای روح حالتی موقتی دارد و پس از خاتمه حیات مادی جسم به همراه تن پوش به عوالم روحی سفر خواهد کرد علم روح مقدم برعالم طبیعت است 



روح-داستان واقعی


دو دانشمند که در مورد روح تحقیق می کردن به همدیگه قول میدن که هر کودوم زودتر مردن تو جلسه احضار روح حاضر بشن و توضیحاتی از مرگ و جایی که رفتن بدن اتفاقا یکی از اونها به اسم لومن در سن 72 سالگی می میره و در جلسه احضار روح حاضر می شه و گارنس که زنده بود سوالاتی می پرسه که اینجا واستون می نویسم

گارنس:تفاوت بین روح و جسم چیست؟

لومن:انسان اصولا از سه عامل پدید امده جسم.جسم لطیف افلاکی.و روح.برای رون شدن انچه که گفتم باید در باره ی هر کدام توضیحی بدهم.

اول جسم مادی یا جسد که از اجتماع اتم ها و مولکول های فراوانی تشکیل یافته و انها هستند که جسم فیزیکی یا مادی ما را می سازند این جسم ما در زندگی دائما در حال تغییر و تجدید سلولهاست دوم جسم افلاکی که برخلاف جسد مادی سیال و رقیق و ظریف است و به واسطه ان است که روح اصلی و جسد با یکدیگر ارتباط پیدا می کند (پریسپری) سوم روح که وجودیست پاک و با ادراک و با شعور و متفکر که چیزی را در ان راهی نیست و همواره ثابت باقی می ماند و به جسم ادمی فرمانروایی می کند.

گارنس:حالا کجا هستی ؟

لومن:به حدی ازاد و رها بودم که می توانستم هر سیاره ای را که اراده کنم در فضا ببینم.ناگهان دریافتم که در ان لحظه روی سیاره ای قرار گرفتم که به سیاره ی (کاپلا)مشهور است و تقریبا 71 سال نوری از زمین فاصله دارد و خودت می دانی سال نوری یعنی چه.

گارنس:اگر حساب کنیم که نور در هر ثانیه 300000 کیلومتر را طی می کند و فاصله ی زمین تا کره ی ماه را اندکی بیش از یک ثانیه می پیماید انوقت است که دقیقه و ساعت و ماه و سال نوری سر به فلک می کشد خدا می داند که 71 سال نوری چند میلیارد کیلو متر است.

لومن: فاصله کاپلا تا کره ی زمین 681 تریلیون و 568 میلیارد کیلو متر است و من حوادث روی زمین را از این فاصله تماشا می کردم و به همین جهت بود که مناظر مربوط به 71 سال قبل را می دیدم زیرا نور درست 71 سال طول می کشید تازمین به سیاره ای که من در ان بودم می زسید تو خود بهتر می دانی که توسط نور ما همه چیز رامی بینیم به عبارت دیگر نوری که حوادث ان هنگام کره خاک را نمایان می کرد 71 سال در راه بود تا به کاپلا برسد.

گارنس:در سیارات دیگر هم موجود هوشمند و عاقل مانند انسان هست؟

لومن:تو خیال کردی فقط ما ادمها گل سر سبد خلقت خداوند هستیم در سیارات دیگر بنابر وضع و موقعیتی که دارند (نه در تمام سیارات بلکه در پاره ای از انها)موجودات هوشمندی به سر می برند که هم از لحاظ شکل و قیافه با ما متفاوت هستند و هم از لحاظ وضع زندگی برایمثال در سیاره ای که جو ان انباشته از مغناطیس و یا نوعی الکتریسیته است مخلوقاتش نیازی به دستگاه گوارش خون مانند ما ندارند انها نیروی الکتریسیته را از فضای پیرامون سیاره به خود جذب می کند و به وسیله ان عمل تغذیه را انجام می دهند برای اینگونه موجودات دهان و بینی و معده و روده و کبد لازم نیست در برخی سیارات مردم متفکری هستند که انچه ما به چشم می بینیم انها نمی بینند و انچه را ما نمی توانیم مشاهده کنیم انها به وضوح به نظر می اورند برای توضیح ان مردم تمام اشعه نامرئی از قبل اشعه مجهول و مادون قرمز و بنفش را می بینند.

گارنس:بنابراین شکل و قیافه انها هم باید با شکل و قیافه ی ما متفاوت باشد؟

لومن:البته انهایی که احتیاج به دستگاه گوارش ندارند قسمت عمده ساختمان بدنشان تغییر شکل می دهد این مردم ممکن است گازهای مختلفی را که در حکم غذاست با تنفس خود استنشاق کنند و به درون بدن خود بفرستند بنابر این دستگاه تنفس اینگونه موجودات بهتر و کامل تر است تقریبا ماهی در اقیانئس عملی نظیر کار انها انجام می دهد از همان ابی که می بلعد و به داخل ابشش های خود می فرستد مواد غذایی اب دریا را می گیرد و به مصرف می رساند شما انساتها خیلی عاجز و درمانده هستید و طبیعت شما را به وضع خاصی پدید اورده است شما فقط چند حس ناقص دارید که تصور می کنید تمام کارها را این حسها برای شما انجام می دهند در صورتیکه واقعیت این نیست برای مثال چشم شما امواج نوری کمتر از 458 تریلیون در ثانیه را نمی تواند درک کند و همین طور امواج بالاتر از 727تریلیون در ثانیه از حد و توانایی دید شما خارج است به همین ترتیب گوش شما قادر است صداهای کمتر از 40 نوسان در ثانیه و بالاتر از 3600 نوسان در

ثانیه را بشنود در صورتیکه حیوانات و حشراتی روی زمین هستند که از شما در این زمینه قویترند و صداهایی را می شنوند و امواج نوری خاصی را مشاهده

می کنند که شما انسانها به قول خودتان اشرف مخلوقات از درک انها عاجز هستید اما هوشمندان سیارات دیگر اندامهای حساسی دارند که به واسطه انها دنیاهای رنگارنگ و حیرت اوری را با نواهای اسمانی به حیطه ی ادراک خود می کشند و تارهای عصبی و مغز تکامل یافته انها مسائلی را مد نظر قرار می دهد که حتی مطرح کردن این مسائل برای شما از حدود تصور و تخیل هم بیرون است چون از خوان گسترده طبیعت جز اندکی چیزی بیشتر نصیب شما نمی شود شما هنوز قادر به ادراک امواج محبت وفاداری دوستی و دشمنی یا احساس قبل از وقوع حوادث نمی باشید خبر ندارید مغناطیس مواد حیوانی و گیاهی یا معدنی چگونه است یا میل ترکیبی اجسام از چه قرار است شما انسانها می دانید مثلا یک کوه با عظمت و یک ذره در خاک هر دو از اتم تشکیل شده اند اما با چشمانتان نمی توانید گردش انها را ملاحضه کنید و به ظاهر کوه در نظر شما فقط توده ای بزرگ از سنگ ثابت و بی حرکت است از همه مهمتر شما ادمها که اینقدر ادعا دارید هنوز به این موضوع پی نبرده اید که تمام صداها و حرکات و اعمال شما و مشخصات شما در هر لحظه ضبط و ثبت دفتر روزگار می شود (همان طور که تصویر روی فیلم سینما یا صدا روی نوار مغناطیسی ضبط می شود) و بعدا باز قابل بهره برداری است شما خبر ندارید کلیه رفتار و کردار شما از نیک و بد دوستی و دشمنی چه در شب چه در روز در تمام لحظات بر بالهای نور می نشیند و به فراخنای کهکشان ها پرواز می کند و این وضع همچنان ادامه دارد و نور وسیله ایست که جزییات اثار وجودی شما را تا دوردست ابدیت می برد و در دفترحساس خلقت ثبت می کند به طوری که برای همیشه حالات و رفتار و گفتار و اندیشه شما باقی می ماند و ممکن است روزی بازپرس خلقت به این گنجینه ی اعمال دست یابد.

در دایره المعارف قرن بیستم که از کتابهای مرجع پرقدر و منزلت است در بخش روح و احضار روح نام چهل و هفت تن از دانشمندان مشهور که به واقعیت علم ارواح اعتراف کرده اند آمده است. در میان اسامی این گروه که از استادان بزرگ آمریکا و فرانسه و انگلستان و ایتالیا هستند نام سرویلیام کروکس رئیس انجمن علمی سلطنتی بریتانیا راسل والاس فیزیو لوژیست سرشناس انگلیسی و دوست نزدیک داروین اکسون استاد دانشگاه اکسفورد ویکتور هوگئ نویسنده معروف فرانسوی کامیل فلاماریون ریاضیدان و دانشمند فضاشناس دومرگان رئیس جمعیت ریاضی دانان انگلستان سرالیور لاج استاد دانشگاه بیرمنگام و لردبالفورد سیاستمدار مشهور انگلیس بیش از همه جلب توجه می کند .

این دایره المعارف می نویسد این گروه چهل و هفت نفری را از میان هزارتن که تحت عنوان دانشمند و محقق در رشته ی جدید احضار ارواح و روح شناسی کار کرده اند برگزیده است و گواهی صریح اکثر این دانشمندان را با مشاهدات آنها در تایید وجود ارواح نقل میکند.

جالب توجه آنکه برخی از این دانشمندان بنام قبل از بررسی در علم جدید از مخالفان احضار ارواح و حتی وجود روح بودند.لکن پس از آنکه در چند جلسه آزمایش.

روحی حاضر شدند به کلی تغییر عقیده دادند و خود در سلک موافقان علم ارواح درامدند و فتواهایشان خود دلیل و شاهد بز این مدعاست.

فی المثل اولیور لاج در مجلسی که گروهی از دانشمندان حضور دارند به آنها می گوید :ما پس از مرگ زنده خواهیم بود این مطلب را از آن جهت اظهار می کنم که شخصا با بعضی از دوستانم که فوت شده اند صحبت کرده ام . ارتباط با ارواح کاملا ممکن است و من همینطور که می توانم با حاضران در این مجلس سخن بگویم با دوستان متوفای خود نیز گفتگو کرده ام و از روی یقین و اعتماد کامل عرض می کنم که پس از مرگ زنده و باقی هستیم.

ویلیام کروکس رئیس انجمن علمی سلطنتی بریتانیا در مقابل صد ها نفر از همکارانش درباره ی احضار ارواح صریحا اظهار می کند :من نمی گویم این موضوع امر ممکنی است بلکه می گویم یک واقعیت عینی است (در کتاب معروفش پدیده های روحی که بارها به چاپ رسیده است می نویسد:) این یک نوع بزدلی و ترس ادبی است که من به خاطر وحشت از استهزاکنندگان که هیچگونه اطلاعاتی در زمینه ی علم ارواح ندارند و نمی توانند بر ضد اوهامی که خود به آنها پای بند هستند قضاوت کنند شهادت خود را درباره ی ظهور ارواح کتمان کنم.من در نهایت صراحت آنچه را در این مورد با چشم خودم دیده ام و با تجربیات پی درپی و دقیق آزمایش کرده ام برای شما می نویسم.

بالاخره راسل والاس که در کشف قانون تنازع بقا و انتخاب طبیعی همکار داروین بود در کتابش به نام شگفتیهای عالم ارواح می نویسد :من اصلا یک فرد مادی بی چون و چرا بودم و در هیچ نقطه از فکر من محلی برای قبول مسئاله وجود روح نبود.اما سرانجام ملتفت شدم که مشاهدات عینی و احساسی را نمی توان نادیده گرفت و آنها را بی دلیل رد کرد.این مشاهدات به تدریج محلی از فکر و اندیشه مرا اشغال کرد تا آنجا که نتوانستم عاملی برای آنها به غیر از ارواح پیدا کنم.